مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
832
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
معلوم و عقيدهء مفهومى گرايش ندارند ، چرا كه ايشان متدين به خاطرها و خيالهاىاند و از انديشهاى به انديشهاى ديگر روى مىآورند . دستهاى از ايشان قايل به حلولاند چنان كه از يكى از ايشان شنيدم كه جايگاه او را ( خدا ) در گونهء امردان مىدانست . دستهاى از ايشان اهل اباحه و اهمالاند و هيچ از سرزنش سرزنشگران نگران نيستند . دستهاى از ايشان قايل به عذرند يعنى در نظر ايشان كافران در كفر خود معذورند چرا كه خداوند بر ايشان تجلى نكرده و در برابر ايشان از پرده بيرون نيامده است . دستهاى از ايشان گويند كه خداوند هيچ كس را كيفر نمىدهد و هيچ اعتنايى به آفريدههاى خود ندارد . دستهاى از ايشان قايل به تعطيل محض و الحاد كاملاند و بر روى هم اهل خوردن و آشاميدن و سماع و پيروى از هوا و خواهشهاى نفساند . در ياد كرد فرقههاى اصحاب حديث كه ملقباند به حشويّه ، مخلوقيّه ، لفظيّه ، نصفيّه ، فاضليّه ، صاعديّه ، ساويّه ، مالكيّه و بر روى هم معتقدند : ايمان قول است و عمل است و معرفت كه از طاعت افزونى مىيابد و بر اثر معصيت مىكاهد و مىگويند بهترين مردم پس از پيامبر ابو بكر است ، و سپس عمر و بعد عثمان و آنگاه على عليهم السلام و پس از آن اختلاف دارند . از احمد بن حنبل روايت شده كه گفت : اگر گويندهاى بگويد : « سپس على » من اميدوار مىشوم و روى به حديث ابن عمر مىآورم كه « و همانا معاويه خالوى مؤمنان است و خليفه پروردگار جهانيان و هر كه بگويد قرآن مخلوق است او به خداوند عز و جل كافر است . » اما مخلوقيّه ، ايشان معتقدند كه ايمان ، مخلوق است . و من در شوش از محمد بن خالويه شنيدم كه گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه از پدرش روايت مىكرد كه گفت : « هر كه بگويد قرآن مخلوق است به خدا كافر شده چرا كه ايمان از قرآن است . » و از ابن عباس روايت شده كه گفت : « هر كه به ايمان كافر شده به خدا قايل است [ 1 ] . » اما نصفيه ، ايشان معتقدند كه نصف قرآن مخلوق است . اما لفظيّه ، ايشان ياران حسين كرابيسىاند و معتقدند كه لفظ در قرآن غير مخلوق
--> [ 1 ] كذا و عبارت مشوش است : قال و من يكفر بالايمان قال باللّه ( ؟ )